مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 28 آبان ماه سال 1386
و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد.....گرم!
نوشته شده توسط mat در ساعت 8:50 PM

خوب تنهایی خیلی سخته...این روزا تازه دارم میفهمم که منی که اونهمه با تنهایی حال میکردم چقدر احساس نیاز میکنم به اینکه یکی کنارم باشه و دوستم داشته ‌باشه ..... تو این مدتی که از همسر گرامی جدا شدم تجربیات جالبی رو از سر گذروندم، اولش گیجی و احساسات بدی که واقعن نمیدونم اسمشو چی باید گذاشت، بعدش احساس فراغ بال و شادی ناشی از رهایی از قفس ، و الان احساس نیاز به عشق...

البته اصلن دلم برای همسر سابق تنگ نشده و اصلن دلم نمیخواد که به شرایط قبلی برگردم چون از ته دل به این نتیجه رسیده‌بودم که رابطه ما رابطه مسمومیه برای من....

الان فقط دلم یه نفر رو میخواد برای در آغوش گرفتن...میدونم که اونی که اون بالا نخهای من دستشه و منو چپ و راست میکنه یکیو میفرسته برام.... عجالتن خودم اینقدر قوی هستم که از پس تنهاییام بر بیام

آهای اونایی که احساس تنهایی میکنین.....ایمان بیاوریم به آغاز فصل......گرم !